محمد بن حسين البيهقي

822

تاريخ بيهقى ( فارسي )

( 3 ) - بجواب كه : مخفف بجوابى كه ( 4 ) - مىشكوهند : مىترسند ( 5 ) - يناليان : پيروان ينال ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 693 شمارهء ( 16 ) ( 6 ) - چاشتگاه فراخ : نزديك ظهر ( 7 ) - بالا : جايگاه مرتفع و بلند ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 234 شمارهء ( 1 ) ( 8 ) - مىبود : ماضى استمرارى ( 9 ) - بحاصل نيامد : همانا بدست نيامد ، فعل مركب با باى تأكيد ( 10 ) - معنى جمله : در حالى كه خراسان را وضع چنين بود - « و » در آغاز جملهء حاليه حرف ربط ( 11 ) - بيش : ديگر و از آن پس ( 12 ) - طرفه‌تر : بضم اول و سكون دوم شگفت‌تر و غريب‌تر ( 13 ) - معنى جمله : مسعود عبد الجبار پسر احمد عبد الصمد را مسبب نافرمانى و سرپيچى كردن هارون مىشمرد ( 14 ) - صورت كردند : گزارشى به دروغ دادند و سعايت كردند ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 670 شمارهء ( 21 ) ( 15 ) - زبان : پيمان و قول و وعده ، مجاز مرسل تسميهء شىء ( قول ) باسم آلت ( زبان ) ، فردوسى فرمايد : زبان داد رستم كه تا رستخيز * نبيند نيام مرا تيغ تيز ( 16 ) - منصور طيفور : نام اين شخص چند جا در پيش « بونصر طيفور » ذكر شد نه منصور . . . ( نقل از حواشى مرحوم دكتر فياض ) ( 17 ) - خيالها بندد : متصور شود : تصور و پندارى حاصل شود ( 18 ) - از جوانى باز : از ايام جوانى بدين سو ( تا زمان حال ) ( 19 ) - الى . . . : تا اين روزگار ما ( 20 ) - قضاى آمده : موصوف و صفت ، مراد سرنوشت ناگزير و حكم مبرم ( 21 ) - بر ضد ميراند : بر خلاف حمل مىكند و بر ضد آن كار انجام مىدهد ( 22 ) - اذا جاء . . . : چون قضا آيد ، چشم كور گردد ، فردوسى فرمايد : قضا چون ز گردون فروهشت پر * همه عاقلان كور گردند و كر ( نقل از صفحهء 90 جلد يكم امثال و حكم دهخدا ) ( 23 ) - موكل : بضم اول و فتح دوم و تشديد سوم مفتوح گماشته و مراقب و جاسوس ( 24 ) - از سر آن مىگذشت : از آن صرفنظر مىكرد و چشم‌پوشى مىنمود ص 701 ( 1 ) - افتاده است : رخ داده و پيش آمده است ( 2 ) - مىسازد : آماده مىشود و تعبيه و تجهيز مىكند ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 400 شمارهء ( 6 ) ( 3 ) - طعنه : عيب‌جوئى و خرده‌گيرى و سرزنش ( 4 ) - يا سبحان اللّه العظيم : در سياق فارسى از اصوات يا شبه جمله است براى تعجب بمعنى شگفتا واى عجب ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 240 شمارهء ( 1 ) ( 5 ) - بىگناه گونه : بىگناه مانند ( 6 ) - معنى جمله : مسئله اين تركمانان از همه مسائل شگفت‌تر است ( 7 ) - از همه بگذشته : صرف نظر از هر چيز ديگر ( 8 ) - معنى جمله : اين تركمانان بارها دست و زمين خدمت را در پيش من بوسيده و بندگى نموده‌اند ( 9 ) - به همه حالها : بهر حال و بهر صورت ( 10 ) - دل : مجازا بمعنى نشاط و اشتياق و شور و فكر و جرأت ( 11 ) - چون